سیاسی فرهنگی اجتماعی مذهبی |
مردم افغانستان به یک حکومت سالم نیاز دارد!
نویسنده : نجیب الله " جویا "
حق دسترسی به اطلاعات یکی از مهم ترین حقوق شهروندی و بشری هر انسان است. این حق هم در اسناد حقوق بشری و هم در قانون اساسی افغانستان ضمانت شده است. دسترسی شهروندان به اطلاعات پایه های یک دولت مسئول و دموکرات را تقویت میکند و حتا میتوان ادعا کرد که دسترسی به اطلاعات یک عنصر بنیادی برای یک حکومت دموکرات است. حق دسترسی به اطلاعات بیش از همه به معنای انتخاب آگاهانه است. ما برای بررسی نقش دسترسی به اطلاعات در شکل گیری حکومت داری خوب باید اولاً از خصوصیات حکومت داری خوب سخن بیچینیم. وقتی از حکومت داری خوب سخن می گویم باید دقت کنیم که حکومت تا چه اندازه میتواند برای تحقق حقوق شهروندی مردم خود موثر واقع میشود و در تأمین عدالت نقش چه نقش بازی میکند. یعنی معیار اصلی ارزیابی حکومتداری خوب رعایت عدالت و تأمین حقوق شهروندی است.
بنابراین حکومت داری خوب شیوه حکومت داری است که به تحقق عدالت متعهد باشد و رعایت و تأمین حقوق شهروندی شهروندان مبنا و هدف آن باشد.این سخن ریشه در این تفکر دارد که حاکمیت اساساً مال مردم است و باید مطابق خواست مردم و به نفع مردم اعمال شود.
مفهوم شهروند یک مفهوم حقوقی است و برهمه شهروندان به صورت یکسان و بدون هیچ گونه تمایزی اطلاق شود. همه شهروندان به حکم قانون از موقف و جایگاه شهروندی برابر برخوردارند و هیچ گونه تمایز و تبعیضی در آن وجود ندارد. جایگاه مساوی شهروندان از این جا ناشی می شود که مفهوم شهروندی قایم به حکم قانون است یعنی قانون به این نگاه ندارد که فرد مورد نظر کیست و از چه جایگاه اجتماعی برخوردار است و دارای چه ویژگی های فردی یا گروهی می باشد.
بنابراین حقوق شهروندی نیز به صورت کاملاً مساوی و برابر میان شهروندان تعریف می شود. این حقوق عبارت از همه آن حقوقی است که در قانون اساسی کشور و قوانین دیگر پیش بینی شده است. بر اساس آن شهروندان در یک جامعه صاحب حق شهروندی شمرده می شوند. این حقوق ماهیت حقوق بشری دارد و باید شامل همه حقوقی شود که انسان به خاطر انسان بودن خود از آن ها برخوردار است.یعنی حاکمیت در اصل متعلق به شهروندان یک کشور است و حکومت ها نمی توانند به صورت استبدادی و بدون رضایت مردم برآنها حکومت کنند.
از این رو مفهوم حقوق شهروندی فقط در نظامهای دموکراتیک وجود دارد. پس حکومت داری خوب به حکومت داری اطلاق می شود که با شیوه های دموکراتیک اعمال شود و خود را حافظ و حامی حقوق بشری و حقوق شهروندی شهروندان بشمارد و در راستای آن برنامه های موثر در دست اجرا بگذارد.
نقش شهروندی چیست؟ نقش شهروندی به عام ترین معنا عبارت از استفاده از حق شهروندی توسط شهروندان است. قانون فقط می تواند حق شهروندان را به رسمیت بشناسد، اما برخورداری از آن بستگی به خود شهروندان دارد. در اینجا موضوع بحث ما چون معطوف به حکومت داری خوب است باید از نقش سیاسی شهروندان، که مرتبط با موضوع حکومت داری است، بپرسیم. شهروندان چگونه می توانند از حق حاکمیت ملی برخوردار شوند و چگونه می توانند در بهبود حکومت داری نقش بازی کنند؟
مهمترین نقش شهروندان در این راستا عبارت از مشارکت سیاسی شهروندان در امور عمومی جامعه است. یعنی شهروندان باید نسبت به وضعیت عمومی و سیاسی جامعه حساس باشند و نسبت به آن احساس مسئولیت کنند. این سخن از آن رو مهم است که حکومت ها ممکن است همواره نخواهند و یا نتوانند مطابق معیارهای دموکراتیک و حقوق شهروندی عمل کنند. برای این که حکومت ها از قدرت سوء استفاده نکنند شهروندان باید نسبت به اعمال و رفتارهای آن حساس باشند.
حساسیت و مسئولیت شهروندان نیازمند آگاهی و شعور سیاسی آنان است. باید بدانند که بازی های سیاسی چه راهی و چه اهدافی را تعقیب می کنند و آنها چگونه می توانند بهترین نقش را به نفع حقوق شهروندی خود بازی کنند. شهروندان ناآگاه و فاقد شعور سیاسی لازم نمی توانند نقش شهروندی خود را دقیق بازی کنند.
در یک نظام دموکراتیک قدرت باید کنترول شود تا به سوی استبداد و توتالیتاریسم گرایش پیدا نکند. شدیدترین نوع فساد در قدرت سیاسی و امور حکومت داری استبداد است. اگر قدرت به حال خود واگذاشته شود و تحت نظارت و کنترول مداوم قرار نداشته باشد به صورت طبیعی به سوی استبداد و تک روی گرایش می یابد. این خصوصیت ذاتی قدرت است.
وقتی شهروندان نقش شهروندی خود را دقیق و آگاهانه بازی کنند می توانند از استبدادی و فاسد شدن حکومت وقدرت سیاسی جلوگیری کنند. مردم می توانند شایسته ترین و متعهدترین افراد را برای اداره امور عمومی و نمایندگی شان بفرستند، می توانند در صورتی که افراد منتخب آنها مطابق حقوق شهروندی و ارزش های مدنی و حقوق بشر عمل نکردند در انتخاب خود تجدید نظر کنند. می توانند بر رفتارهای استبدادی و ضدمردمی حکومت فشار وارد کنند و از تداوم آن جلوگیری نمایند. خلاصه مردم وقتی نقش شهروندی خود را به صورت شایسته بازی کنند می توانند حاکمیت ملی شان را به معنای واقعی تحقق بخشند.
همانگونه که گفته شد، در دموکراسی نقش مردم بسیار تعیین کننده است. این عموم مردم اند که زمامداران و رهبران نظام را تعیین می کنند. از این رو در از افکار عامه به عنوان مهمترین منبع قدرت یاد می کنند، زیرا حکومت ناشی از افکار عامه است و اعمال و رفتار حکومت و زمامداران نیز با پشتوانه افکار عامه قدرت می یابد. از این رو افکار عامه هم در شکل گیری زمامداران و پارلمان نقش مستقیم دارد و هم بر نوع تصمیم گیری ها و سیاست های آن ها به طور مداوم تأثیر می گذارد. اما نوع تصمیم و عمل افکار عامه متناسب است با نوع آگاهی و شعور سیاسی و اطلاعاتی که در میان مردم پخش می شود. وقتی مردم به اطلاعات دسترسی داشته باشند می توانند تصامیم دقیق تر و متناسب تر بگیرند و نقش شهروندی خود را شایسته تر بازی کنند. جامعه نا آگاه معمولاً فاقد ابتکار عمل است زیرا نمی تواند تشخیص دهد که تصمیم و عمل زمامداران و رهبران جامعه چه پیامدهایی را ممکن است برای آن ها داشته باشد و بر چه مبنایی استوار است. آنها صرفاً با توجیهات زمامداران و صاحبان قدرت به مسایل نگاه می کنند. چون خود صاحب هیچگونه آگاهی مستقل نیستند نمی توانند تصمیم مستقل نیز بگیرند. زمامداران و رهبران جامعه نیز معمولاً اطلاعاتی را به خورد مردم می دهند که تصامیم خود آنها را توجیه کند و منطقی و درست نشان دهد. اطلاعات می تواند مردم را نسبت به وضعیت جاری جامعه آگاه بسازد و آنها را کمک کند که برای تعیین سرنوشت شان خود وارد عمل شوند.
با دقت به این نکات می توان به نقش بسیار مهم رسانه ها و منابع اطلاع رسانی نیز پی برد. رسانه ها چون اطلاعات را بدون هیچگونه اغراض سیاسی و شخصی در اختیار مردم قرار می دهند می توانند در جهت دهی افکار عامه و کنترول سیاست و خلق شعور سیاسی در میان مردم نقش بسیار برجسته بازی کنند. البته روشن است که این نقش را تنها رسانه های آزاد و متعهد بازی می توانند. رسانه های دولتی، وابسته و حتا حزبی که صرفاً منافع خاص خود شان را تعقیب می کنند از چنین نقشی بی بهره اند. آنها اطلاعات را گزینشی در اختیار مردم قرار می دهند تا بتوانند افکار عامه را مطابق میل خود و در راستای منافع خود جهت دهی کنند.
با این استدلال می توان رسانه های آزاد و متعهد را رهبری کنندگان اصلی جامعه لقب داد، زیرا آنهایند که با پخش و نشر اطلاعات افکار عمومی را جهت می دهند و به مردم قدرت بسیج اجتماعی خلق می کنند و نقش تأثیر گذار شهروندی آنها را بالا می برند. با رشد وسایل اطلاع رسانی و اطلاعاتی تر شدن عصر ما اهمیت رسانه ها به طور روز افزون بیشتر می شود.
امیدوارم که خداوند به ما چشم بصیرت عطا کند تا بتوانیم شهروندان شایسته باشیم و حکومت شایسته خود را خلق کنیم اجازه بدهيد در این باره باذکر يک مطلب حقوقي و تاريخي آغاز کنم.
انعقاد کنفرانس بينالمللي حاکميت قانون در روم احيا کنندهي خاطرهيتاريخ پرشکوه شهر کهن و باستاني روم است. روم يکي از با سابقه ترين مراکزعلم وتمدن بشري و مهد پيدايش يکي از قديمي ترين نظامهاي حقوقي جهان است. اين نظام حقوقي در ابتدا به نام نظام حقوقي رومي ياد ميشد و در قرون 12 و 13 توسعه بيشتر يافت و امروز به نام نظام حقوقي رومن – جرمني ياد ميشود که بر بخش وسيعي از دنيا مخصوصا در اروپا وامريکاي جنوبي و ساير مناطق حاکميت دارد.
در کنار نظام حقوقي رومي – جرمني، نظام ها و خانوادههاي ديگر حقوقي است مانند نظام حقوقي «کامن لا» که در انگلستان و ايالات متحده امريکا رايج است و همچنين نظام حقوقي اسلام و نظام حقوقي «هند و چين» که در شرق مخصوصادر آسيا حکم فرماست.
ما اين رويداد، يعني برگزاري کنفرانس حاکميت قانون در شهر روم يعني در مهدپيدايش يکي از نظامهاي بزرگ حقوقي معاصر را به فال نيک ميگيريم و ازحکومت ايتاليا مخصوصاً جلالتماب صدراعظم رومانو پرودي و وزير امور خارجه ومعاون صدراعظم مسيمودي اليما به خاطر ميزباني اين کنفرانس و به خاطرهمکاري و مساعدتهاي بسيار موثري که در همهي سکتورها مخصوصا در سکتورعدلي و قضايي افغانستان داشته است صميمانه تقدير و سپاسگذاري ميکنيم.وضعيت عمومي عدلي و قضايي در افغانستان براي همه ما و شما تا حدوديمعلوم است. امروز ما در افغانستان از يکطرف با مشکل فقر و عقبماندگي اقتصادي و از طرف ديگر با مشکلات تروريزم و جنگ و ناامني و مواد مخدر مواجه هست و از سوي ديگر در عين زمان احتياجات مردم به خدمات عدلي هرروز رو به افزايش است
دولت سازي و اکمال پايههاي اصلي يکدولت مدرن عصري مبتني بر قانون و دموکراسي مثل انتخابات رياست جمهوري وتاسيس هر سه قوه مجريه و مقننه و قضاييه میباشد ولی تیمی حامدکرزی در این دوره همراهی می نماید در واقع همان تیم و ترکیب گذشته است. حتی به اضافه برخی عناصر ناکارآمد دیگر. یعنی تغییر بنیادی و مثبت درتیم وی برای ایجاد یک اداره سالم مشاهده نمی شود.
از لحاظ ویژگی های شخصی نیز وی بیشتر فردی است مغلوب گرایش های عاطفی، فاقد یک اندیشه مدیریتی ومنسجم، با گرایش های ویژه که روز بروز او را بیشتر احاطه می نماید.
از لحاظ مقبولیت و مشروعیت مردمی نیز حکومت آینده دارای پایه های بس سست و لرزان می باشد. زیرا ما اگر بر فرض نتایج اعلام شده کمیسیون انتخابات را هم بپذیریم، حامدکرزی با رای بسیار ضعیف، یعنی زیر پنجاه درصد، رئیس جمهور تعیین شد. بنابر این وقتی معیار و شاخص مشروعیت یک حکومتی پایین تر ازآن چیزی است که در قانون تعیین گردیده، قطعا این ضعف بر سایر بخش ها نیز اثر خود را بجای میگذارد. نیروی کارآمد و اشخاص با کفایت هیچ وقت حاضر نخواهند شد که در حکومتی شریک شوند که قادرنشده است حتی پنجاه درصد رای مردم را بدست آورد. نکته آخر بر اساس تجربیات سالهای گذشته و نیز بر اساس نشانه ها و علائم موجود،حکومت آینده فاقد یک طرح ملی و استراتژی روشن برای اداره کشور می باشد. بنابر این وعده های راکه ایشان در آخرین مصاحبه پس از انتخابات به مردم داده اند باید بحساب وعده های دور نخست ریاست جمهوری گذاشت و امیدی چندان به تحقق آنها نمی توان داشت. زیرا لازمه حکومتداری خوب، داشتن اندیشه، تعهد، تخصص، استراتژی، انسجام و توانمندی است؛ در این صورت خواهد بود که موضوع " مشارکت ملی " و " حکومتداری خوب "معنی خواهد داشت.
معرفی
نجیب الله " جویا "
نجیب الله جویا در سال 1357 در برج جوزا چشم به جهان گشود و در پنج سالگی عازم کابل گردید و در سال 1363 شامل مکتب گردید و دوره ابتدایه را در سال 1369 پایان رساند بعدآ در مکتب سلطان غیاث الدین شامل دوره متوسطه گردید و در سال 1373 در لیسه عالی باختر شامل دوره لیسه گردید و در 1376 موفقانه سند فراغت دوره لیسه را بدست آورد و در زمستان همان سال شامل امتحان کانکور گردید که خوشبختانه در فاکولته حقوق و علوم سیاسی کامیاب شد که در سال 1377 شامل دانشکده حقوق و علوم سیاسی گردید.
و در برج جوزا همان سال ولایت بلخ توسط نیروی های طالبان تصرف گردید و با دل پر از درد شهر مزار را ترک گفته و در منطقه آبایی شان در دره نیکپی پناه برد و مدت یک سال را در یک شرایط بسیار غیر قابل تحمل سهپری نمود و بلاخره ناگزیر مهاجر به پاکستان شد. و در سال 1379 دوباره به وطن برگشت مصروف کار های شخصی شد و
در سال 1380 با شکست رژیم طالبان و نهادینه شدن حکومت موقت مجددآ به دانشگاه پیوست و در دوران محصلی همکاری تنگاتنگ با فعالین جامعه مدنی داشت و در مجالس سرتاسری جوانان در ولایت بلخ اشتراک داشت و سهم فعال خویش را بازی میکرد و همچنان همکار بنیاد انکشافی جوانان درولایت بلخ بود کار های زیادی را در راستای ایجاد هماهنگی جوانان شمال انجام داد چندین سیمینار های زون شمال و شمال شرق زمینه ساز شد و نظر به علاقمندی خاص که داشت در دانشکده حقوق در دیپارتمنت اداری و دیپلوماسی و روابط بین الملل انتخاب نمود و خوشبختانه و در سال 1384 سند فراغت خویش را دریافت نمود. بعد از فراغت تلاش زیاد نمود تا در رشته مسلکی ایفاه وظیفه کند ولی چانس با وی یاری نکرد و در برج جوزا همان سال در وزارت مبارزه علیه مواد مخدر در ولایت بدخشان مامور شد و در سال 1386 ولایت بدخشان را ترک نموده رهسپار کابل شد. از سال 1386 تا فعلآ در بخش خدمات مالی اقا خان برای افغانستان ایفاه وظیفه میکند.
کار های فرهنگی که درین دوران انجام داده قرار ذیل است:
در سال 1384 با جوانان کابل پیوست با جوانان فعال کابل در صدد ایجاد اتحادیه جوانان کابل شد و بلاخره خوشبختانه موفق شد که اتحادیه جوانان را تشکل بدهند و همچنان هفته نامه ارمغان آزادی را با جمع جوانان بنیان گزار شد ند و جویا به زبان های دری انگلیسی آردو پشتو ازبکی بلدیت دارد و همچنان در کمپوتر در برنامه مایکرو سافت بلدیت دارد همچنان در رشته کمپوتر هم در مایکرسافت افس در کورس های انتر نیشنل آموخت و از هریک تقدیر نامه را بدست آورده و ایشان مطالب تحقیقاتی داشته است جویا ادامه دهنده مفکوره های قوم و روشنفکران گذشته و فعلی مردمش نیست بلکه وی همیشه تلاش مینماید که در روند،عملکرد ، طرز ومفکوره گذشته و حال مردم اش یک روش مورد قبول زمان و جامعه اش باشد نهادینه سازد به همکاری روشنفکران و متنفذین منطقه نیاز دارد.
بدخشان جایکه ناصر خسرو قبادیانی که ا ز نقاط دور آفتاده و عقب نهگداشته شده است بر جویا تاثیر انداخت و جوان بود که دنیا رنج و محرومیت را دیده بود و از محرومکده نیکپی به بدخشان رفته بود رنج های که در دل داشت به زبانش جاری نمود و قلم را برداشت و به نوشت آغاز کرد. از سال 1384 تا سال 1385 عضو هیت تحریر هفته نامه ارمغان آزادی بود و مطالب چندی را به نشر رساند و در همان سال در بدخشان مطلب را تحت عنوان مادر به نشر رساند که مورد تشویق دوستان بدخشان قرار گرفت و انجمن زنان بدخشان خواهان همکاری ایشان شد که به صفت عضو یا همکار قلمی ماه نامه ارمان مخفی در بدخشان شد. و در بدخشان در سال 1385 خود را شامل فامیل جامعه مدنی ساخت و یبلاک را تحت عنوان نیکپیان و زندگی آماده ساخت مطالب بیشتر را پیرامون حقوق بشر و دموکراسی به نشر رساند از سال 1386 بدینسو همکار قلمی ویب سایت خاوران ویبلاک همکار نیوس و سایت نویسان افغان ایشان مدیر مسوول زندگی نو میباشد در اواخر تازه مسوول و رئیس انجن فرهنگی اجتماعی گشایش کاری فرهنگی اجتماعی اش را به پیش میبرد.
دوست فرزانه
آقای نجیب الله جویا!
درود برشما
همت بلند شما روشنگران نو اندیش، مایه ی امید ودلاوری ما در رسیدن به جایگاه خواستنی در باشگاه اندیشه برای امروز و فرداست. دست پرتوان و اندیشه ی جوان شما توانا تر باد.
باپیشکش پیام نوروزی ازسوی خود و یارانم، به شماسرورگرامی، همکاران وخانواده ارجمندشما و جوانان دیگر؛ خیلی خورسندم که ازدیاردوشی، ازدامنه های تپه های سبز نوروزی آن سامان؛ جوانانی با اندیشه های سبز ودانش فراهم، بغلان وبدخشان را پیوند میزنند. من پذیرفتم که شمارا براحتی میتوانم یک روشنگر توانای بدخشانی، یک نواندیش بغلانی ویک روشنفکرپایدار افغانستانی برای امروز و آینده بشمارآرم.
من با دوستان خوبم آقای قدمعلی نیکپی و ستار نیکپی، ازدونیم دهه پیشتر آشنا بودم، اینک به فرخندگی نوروز با دوستان گران ارج نجیب الله جویا و یعقوی یسنا هم آشنایی پیش مده است. بقول اعراب با تیمن وتبرک ازاین پیش آمد؛ نیایش و آرزوهای خودرابرین سخن پایدار میکنم که:
غیرازهنرکه تاج سرآفرینش است
دوران هیچ منزلتی پایدار نیست ( فردوسی )
مهربان یار آگاه آقای جویا ! بازهم درود
من حس درتکاپوی شمارا ستودنی میدانم. مهم این است که، تلاش وکوشش شما دردانش پذیری افقهای دور تری را برمیتابد. دشواریها و سنگ اندازیهای روزگارکه هست؛ اما رونده ی راههای دور؛ دورمی نگرد! شما در پرواز بسوی فردا شهپر های پران خویشرا گسترده اید. مانیزمیدان فردارا روبراه شما می بینیم. امید است فردا نیز در فراچنگ تان بیاید
پرهیز از تازش بی مورد و درشتخویی نسبت به دیگران؛ چه در قلم وچه درقدم راهی است که روشنگران و روشنفکران پایدار آنرا می پیمایند. شادبختانه در شخصیت شما هم چنین علامتهایی بظهور نیامده است. بی گام این درست رفتاری ( پنهان نداشتن حقیقت و اصول ) شمارا در رسیدن به پله های بالا یاری مینماید. ارزومندم در خوانش کتابها ویافتن دانش حسابها بیهراس باشید. ایام بکام تان
سپاسگزارم از زحمتکشی و آینده نگری شما فرزانگان و نواندیشان آگاه.
باردیگر نوروز تان پیروز و بخت امروز وفذایتان پیروز
دوست شما
بیژنپور آ.آبادی
پیام مدیر مسوول زندگی نو به هفته نامه پیشگامان
سلام به خدمت دوستان و خاصتآ به خدمت مسوولین هفته نامه پیشگامان تقدیم مینمایم و اینرا شایان ذکر میدانم تا با ابتکار تان که امروز هفته نامه پیشگامان به شکل نوشته ای و الکترونیکی در دست راس مردم خود قرار داده اید.
این اقدام را یک گام بسی موثر میدانم و این عمل شما تاثیرات چشمگیر را بر نهادهای مسؤول ،شهروندان،محیط ،منطقه ، جوانان و متنفذین ما میگذارد و برای جلبِ توجه بیشتر به این ابتکار و خود کفائی ،فرهنگی ،اجتماعی، واکنشهای مثبتی را باعث خواهد داشت.
بدین منظور، مدیر مسوول سایت زندگی نو، به پاسِ خدماتِ شایسته و کارکردهای گستردۀ هفته نامه پیشگامان در زمینۀ ترویجِِ فرهنگِ شهروندی ترویج دیموکراسی این عمل را یک گام مثبت دانسته و به تمام دست اندرکاران این هفته موفقیت مزید را از بارگاه خداوند میخواهد،
به نظر وی ما مردم فقیر و دور نهگداشته شده باید تهداب هایی را بگذاریم که ضعف شدید امروز خود را به قوت فردای خود تبدیل کنیم اقدام اول در این راستا، اقدامی که تمام زندگی خود به آن ایثار کنیم تعلیم و تربیه اولاد کشور است.
پس تعلیم شرط اول برای ایستادن مردم ما به پای خود است و این کار به زحمت کشی بی دریغ مانیاز دارد.چرا که اکثریت مردم ما و شما در حالت فقر بیسوادی به سر میبرند پس ما و شما مسوول هستیم از طریق مطبوعات تمام برادران و خواهران خویش را تشویق نمایم تا ازین نعمت های خداوندی استفاده نمایند و نسل بعدی را یک نسل عاری از قشر نامبرده تبدیل نمایم
آیا تهداب های آینده و ترقی را گذاشته ایم؟ بلی خوشبختانه تهداب های آنرا گذاشته ایم. یکی از این تهداب های بسیار مهم، مردم سالاری است. و دیگری ان قضای آزاد و مطبوعات آزاد زمینه ترقی برای نسل بعدی مردم ماست که بسیار مهم است.
به نظر من مطبوعات را روشن کننده راه دانست و گفت که اگر مطبوعات آزاد نداشته باشیم درتاریکی عمل خواهیم کرد.
تا زمانی که قانونمند نشویم و قانون پذیر نشویم محکمه ای که برای جامعه خود می خواهیم به میان نمی اید. و استحکام و تحکیم نظام بوجود نمی اید، چرا که گریز از قانون بی عدالتی را بوجود می آورد وبی عدالتی باعث دلسردی و دوری مردم از یکدیگر میشود.
و به تمام دست اندرکاران هفته نامه پیشگامان پیشنهاد مینمایم که باید ما و شما کار خویش را از مشق و تمرینی به مسلکی تر تبدیل نمایم چرا که ما در کنار خود سایر دوستان داریم که از یک سطح مستوای بلندی برخوردار هستند اگر درین نکته توجه نکنیم پس علاقمندان ما و شما روز به روز کم شده و یک چالش بزرگ به برنامه ما خواهد داشت.
بنآ مدیر مسوول سایت زندگی نو حمایت همجانبه خود را از هفته نامه پیشگامان اعلان مینماید
اگر "پوهنتون" را پذیرفتیم، آمادهء پذیرش هر چیز دیگر باید باشیم!
نویسینده: نجیب الله (جویا)
بحث برسر به کارگیری واژه های زبان فارسی دری از سوی گویندگان آن یکی از بحث های عدالتخواهان و ستم ستیزانه است که امروز در بین مردم کشور ما به شدت جریان دارد. نماینده گان ما در پارلمان کشور در آستانهء یک امتحان بی نهایت مهم و بزرگ درین راستاست. نمایندگان مردم در پارلمان وظیفه دارند تا از هویت، زبان، تاریخ و فرهنگ مردمی که آنها را انتخاب کرده اند، قاطعانه از تمام حقوق شان دفاع نماید. این یک وظیفهء تمام نماینده ها به شکل تاخیر ناپذیر ومبرم آنهاست. اگردرین وظیفه اهمال کرده و فیصله یی خلاف منافع مردم خویش را می پذیرند رو سیاهی ابدی نصیب شان خواهد شد و مردم این اشخاص را در تمام تاریخ نخواهد بخشید.
ما مردم یا گویندگان زبان فارسی دری از هیچ قومی و گروه زبانی دیگری نخواسته ایم که وقتی به زبان خود صحبت میکنند، یا به شکل از اشکال اعمال نموده باشیم و نمیخواهیم که بالای ما اعمال گردد و هیچ وقت علاقمندبه این نبوده که واژه های زبان فارسی را به کار ببرند. چنانچه برون راندن واژه های زبان دری از زبان پشتو همین حالا به شدت و پیگیری تمام ادامه دارد. اما گویندگان زبان فارسی یا نمایندگان ما هرگز به خود حق نداده اند تا ازآنها بپرسند، چرا؟ ما هرگز به خود اجازه نداده ایم که به آنها بگوییم شما با برون راندن واژه های زبان فارسی از زبان پشتو از فارسی زبانان نفرت دارید. ما هرگز نگفته ایم که شما به خاطر خوش ساختن خاطر خارجی ها، به خصوص پاکستان و استعمارگرانی که دشمن زبان پارسی بوده اند و میباشند، زبان پشتو را از واژه های زبان فارسی می پالایید. فارسی زبانان کشور هرگز به کسی همچو توهینی نکرده و هیچ کسی را به خاطر به کارگیری واژه های زبان خودش جاسوس این آن کشور نخوانده اند. فارسی زبانان این تعقل و این ادب و این ملاحظه برای حفظ روابط همزیستی با هموطنان پشتو زبان خود را داشته اند که به آنها احترام بگذارند و به آنها حق بدهند آنچه لازم دانند در زبان خود بگویند هیچ گونه تعصب را با این مردم نداشته ولی اینها همیشه سعی نموده که به شکل از اشکال تاثیرات خویش را بالای تمام مردم افغانستان تگزارند. ولی به نظر بنده این یک خواب است که به حقیقت مبدل شده نمیتواند چرا که زمان سابقه نیست که شکل از اشکال بالای ما تحمیل نماید.
این فاشیست های میخ و افسارکندهء قومی اینک میخواهد که ناحق را به جایی رسانده اند که با حیله ها و نیرنگ های سازمانیافتهء قومگرایانه به تحمیل خواست خود بالای اقوام و گویندگان زبان های دیگر کشور به ویژه زبان فارسی دری می پردازند.
ما که خواهان به کارگیری واژه های زبان خودمان در زبان خودی مانیم، هیچ گناهی را مرتکب نشده و این حق ماست انرا تمام مردم دنیا باید بداند که این یک حق مسلم ماست هیچ کسی قادر به این نیست که از ما بگیرد و بالای ما تحیمل نماید. وقتی که ما برای گویندگان دیگر زبان های کشور این حق را قایل هستیم. چرا ما ازین حق محروم شویم؟
طرح "ترمینولوژی ملی" بهانه ایست که هیچ بنیاد قانونی نداشته و ما چیزی به نام ترمینولوژی ملی نداریم. آنچه در قانون اساسی به ارتباط "ترمینولوژی ملی" ازان سخن به میان می آید، دستکاری رئیس جمهور کرزی در قانون اساسی بوده از سوی هیچ یک از جرگهء کبیر ملی (لویه جرگه) هرگز تصویب نشده است.
درین زمینه، یاد آوری این نکته را ضروری میدانیم که پیش از "پوهنتون" اینجا "دانشگاه" بود!
استاد واصف باختری سال گذشته دریک سخنرانی در ایالت کلیفورنیای امریکا، جایی که شماری از شخصیت های افغانستان و ایران حضور داشتند، در پاسخ به پرسش یکی از هموطنان گفت که، پیش از به کارگیری واژهء پوهنتون نام این نهاد علمی دانشگاه بوده و چنین به کار میرفته است. ایشان در توضیح ادعای خوی گفتند: زمانی که داکتر محمد انس رئیس دانشگاه کابل بود، تقدیرنامه یی به امضای محمدظاهر شاه، پادشاه افغانستان بدست آورد که درین تقدیر نامه، به خط روشن و برجسته نوشته شده بود:
"…. داکتر محمد انس، رئیس دانشگاه کابل….."
ازین برمی آید که به کارگیری واژه دانشگاه ویژهء زمان ما نبودده و چون سمارق سرنکشیده است. جایگزین ساختن پوهنتون به جای دانشگاه کاریست که از سوی فاشیست های قومپرست و آنهایی که خواهان "هویت پشتونی" برای این کشور اند مطرح و برآن پافشاری میگردد اگر از واقعیت نگذریم اینها میخواهند قوم یا زبان ستیزی نمایند.
مساله تنها برسریک دانشگاه نیست. آنهایی که برنامهء "دویمه سقوی" و "هویت پشتونی" را دنبال میکنند، تنها به واژهء دانشگاه قانع نیستند. دربرابر آنهایی که مخالف به کارگیری کلمهء "پوهنتون" در زبان خود اند، میدانند که این داستان سردراز دارد. پذیرش "پوهنتون" سرآغاز پذیرش "تون" های دیگر است و سرآغاز پشونیزه کردن زبان دری. مساله به این سادگی نیست!
من از تمامی دانشگاهیان، سیاستمداران، خیراندیشان و سایر هموطنانی که خواهان برابری، برادری و حقوق مساوی اتباع درین کشور بوده و با هرگونه ستم، تبعیض و تحمیل مخالف هستم، میخواهیم که در برابر تیم تمامیت خواه دولت و گروه پارلمانی آنها که کشور را با تعصب، خودخواهی، زورگویی، بیحیایی و توطئه های رنگارنگ شان به دام مخالفت ها و دشمنی های قومی کشانده اند، تمام قد ایستاده شوند و نگذارند غدهء سرطانی فاشیزم افغان ملتی کشور مارا نابود کند.
بازهم تکرار میکنیم که ما واژه های خود را بر دیگران تحمیل نمی کنیم. این آنها هستند که میخواهند تحمیل کنند.
بازهم میگوییم که "ترمینولوژی ملی" تخم نقاق و شقاقی است که رئیس جمهور کرزی در قانون اساسی گذاشته است. بنابران هیچ دلیلی وجود ندارد که ما زبان خود را فدای خواست گروه های فاشیست و تبهکاری کنیم که میخواهند زبان ما را مورد تاراج قرار بدهند.
دموکراسی های پیشرو دنیا ضمانتهایی را برای حفظ فرهنگها و زبانهای مربوط به اقلیتها می گذارند چه رسد به اینکه زبان تفاهم اکثریت مردم ما از سوی بیمارانی که مربوط به هیچ قوم نبوده و از فقر فرهنگ رنچ می برند، نسخ و فسخ گردد.
ما ازنمایندگان پارلمان افغانستان میخواهیم تا وظیفهء خود را در تامین عدالت اجتماعی و پیاده کردن قوانینی که مورد پذیرش همهء مردم بوده نگهبان منافع فرهنگی همهء اقوام بدون تبعیض و تحمیل باشد.
-در برابر تلاش های فاشیزم وتحمیل خواست هایش برمردم در کنار عدالتخواهان بیایستید!
-هرگونه معامله با هویت فرهنگی وزبانی موکلین روسیاهی تاریخی برای وکیلان ماست!
وکلای محترم عدالتخواه و برابری طلب!
--به هوش با تعقل باید باشید که شما از حق و عدالت پشتیبانی میکنید و مخالفین تان از تحمیل و استبداد!
-نگذارید حق و عدالت زیرپای هیولای تبهکار تمامیت طلبی و فاشیزم گروهی گردد!
تامین حقوق بشر در افغانستان!
نویسنده: نجیب الله ( جویا )
در رابطه به حقوق بشر و تاًمین آزادی های اساسی انسان در جوامع متفاوت بشری آثار زیادی نگاشته شده و مواد فراوانی ثبت گردیده است. این مساًله بخصوص در رسانه های گروهی افغانی در داخل و خارج کشور نیز به نحو مورد مباحثه قرار گرفته و گوشه های از آن با دیدگاههای متفاوت، ناهمگون و متناقض انعکاس یافته است. در نظر های پیشنهادی تمام نهادهای سیاسی و فرهنگی بر تطبیق اعلامیه جهانی حقوق بشر همچنان تاًکید و پافشاری بعمل آمده. از جانب دیگر مساًله تسوید و تصویب قانون اساسی جدید افغانستان نیز مطرح است. بنابران برای درک بیشتر این واژه با اهمیت تاریخی، سیاسی و حقوقی، با استفاده از یاداشتهای قبلی و اسناد سازمان ملل متحد،ما هم مرور نمایم.
ازآنجا یکه انسان به یاد دارد از ادوار های تاریخ کهن تا امروز تفکر و اندیشهً اندیشمندان بزرگ دوره های مختلف تاریخ که به مردم می اندیشیدند، رفع ظلم و ستم، و تاًمین عدالت اجتماعی، انصاف و دادگری، التبه در مقیاس و حدود معین و متفاوت، و با در نظر داشت شرایط مشخص سیاسی ،نظامی، اجتماعی و تاریخی و رشد نیروهای مولده در جامعه، تشکیل داده است.
متفکرین مردمدوست شرق زمین در این راستا و در امر روشنگری مانند کنفوسیوس، لایوتسه، بودا و زردشت پیشتاز و پیشگام بوده و صدای بی حراس و رسای خود را در همه جا، حتی در دربار شاهان بسیار مستبد و ظالم، بلند نمودند و آنها را از ظلم و تعدی برحذر میداشتند و اخوت و برادری، انصاف و عدالت را توصیه میکردند. صدها اندیشمند مردم دوست دیگر، این راه پر مخاطره را با شهامت طی نمودند و مانند فردوسی حماسه های داد آفریدند و در آنها قهرمانان مردمی همچون رستم و سهراب ها را میستودند و آثار فناناپذیر خود را به شاهان مستبد عرضه میداشتند.
اندیشمندان بزرگ تاریخ ما، در بیان حقایق و خدمت به مردم، با ثبات و ایمان تغیر ناپذیر،در مقابل بی رحمی و جلادان خون آشامان، بی ترس پیش میرفتند و وحشتناکترین ستم را متحمل میشدند؛ در میدان سنگسار مردانه میستادند و از جان شرین خود میگذشتند؛ ولی از حقیقت و درستی اندیشه خود انکار نمیکردند. آنان بدین وسیله مشعل دادخواهی را زنده نگهمیداشتند.
اندیشمندان بزرگ تاریخ ما، بنی آدم را اعضای یکدیگر میدانستند و به سلاطین هوشدار میدادند که اگر عضوی از اعضای جامعه را روزگار بدرد آورد، سایر اعضا قرار نمیگیرند و در مجموع ملت و کشور متضرر میشوند. و جان خویش را درین راه از دست میدادند. بدین ترتیب تصویر جالب و هوشمندانه یی از طرز و نحوهً زندگی اجتماعی و ضرورت تاًمین عدالت اجتماعی و ایجاد جامعه سالم تلاش نمودند.
در کشور ما افغانستان خصوصیت نظم حاکم در جامعه، که عمدتاً بر بیدادگری و ستمگری استوار بود و غرور قدرت و خودکامگی امرا و قدرت بدستان اجازه نمیداد تا نصایح اندیشمندان مردم دوست به کرسی نشیند و جامهً عمل بپوشد. این آرزومندی های خیرخواهانه و بشردوستانه همواره بیجواب میماند و نظام مسلط بر جامعه همچنان بر ظلم و تعدی خود ادامه داده. در نتیجه برخ بزرگی از ملتها به خاک و خون کشانیده شده و همه هستی خویش را برباد داده انند.
در این راستا، با الهام از اندیشمندان بزرگ تاریخ، مبارزین و قهرمانان مردمی با بسیج صدها هزار تودهً تحت ستم، علیه نظم غیرعادلانه و بیدادگرانه برخواسته اند و قیام کرده اند تا دستگاه ظلم و ستم را از میان بردارند و عدالت اجتماعی را برقرار سازند. در جریان تاریخ مبارزات قهرمانانهً مردم، بخاطر تاًمین عدالت و انصاف و ایجاد نظم عادلانه، صدها هزار مبارز آگاه و نستوه، و ملیونها انسان زحمتکش جانهای عزیز خود را از دست داده اند. در نتیجهً این قربانیهای بزرگ، آنچه بدست آمده به زودی محو گردیده و جای یک دستگاه مستبد را به نحوی دیگر، دستگاه مستبد دیگری گرفته و در حقیقت حرکت تاریخ در این مسیر را خیلی مغلق و پیچیده تر ساخته است.
بخاطر تسکین دردها و آلام مردم، ناشی از ظلم و بیدادگره دستگاه ستمگر، ادیان و مذاهب نیز به گونه یی سهم گرفته و بالای زخمهای آنان مرحم گذاشته بگذارند. چنانچه مسیحت با قرار دادن مسیح در معرض بدترین رنجها و حتی مرگ به این ادعا پاسخ داده و وعده میدهد که در قلمروی " ملکوت " بیعدالتی جبران میشود. سایر ادیان و جوامع دیگر نیز عدالت را به نفع یک قدرت واحد به آینده وعده میدهند و مدینه فاضله را پیش میکشند. و انسان شایستگی و فضیلت آن را ندارد که بتواند عدالت را در زمین تاًمین کند و از نعمات آن و حاصل رنج و زحمت خویش منصفانه استفاده نماید و لذت برد.
مبارزه انسان بخاطر استقرار عدالت و آزادی میتواند تصویری از زندگی بشر و مبارزه تاریخی بخاطر تاًمین عدالت و آزادی به نمایش گذاشته شود.
از آنجا که تعریف مشخصی از " حقوق بشر و آزادی های اساسی " در منشور ملل متحد وجود ندارد، ارزش اجرایی این مواد و در نتیجه وظایف حقوقی کشور ها دراین مورد مشخص نگردیده است. حقوق بشر و آزادی های اساسی " مندرج در منشور نمودند و نتیجه گرفت که مراعات آن، وظیفه کشورهای عضو ملل متحد است، مربوط میشود به مراعات حق زندگی، آزادی و مساوات تمام اتباع کشور.
طی سالهای اخیر، این کشور و مردم ستمدیده ما شاهد سرزمین سوخته از اتش، نسل کشی، کوچ اجباری اهالی، قتل عام، تجاوز به عفت و ناموس، برده گی، فروش اطفال و زنان، غارت دارایی های عامه ، چپاول موزیم ملی و آثار تاریخی و فرهنگی، تخریب آبدات تاریخی ، شلاق زدن زنان و مردان در محضر عام و زندانی ساختن زنان در خانه ها، محروم ساختن آنان از کا رو تحصیل، تحمیل فقر اجباری، ذلیل ساختن غرور اجتماعی و ده ها و ده ها روی سیاهی دیگر، و در نهایت تبدیل افغانستان به یک گورستان مخروبه.
هستند کسانی که با کمال بی حیایی این همه جنایت رابر مردم شان به شکل وحشیانه تحمیل نمودند و توقع دارند که مردم سپاسگزار این خدمتگذاران باشند.
بر علاوه، این وظیفه خلل ناپذیر تمام نیروها، شخصیت ها ،جوانان و فعالان سیاسی معتقد به آزادی، دموکراسی، ترقی و عدالت اجتماعی در افغانستان است که نسبت به وضعیت موجوده در افغانستان بیتفاوت نشینند و از این فرصت تاریخی گذار از استبداد به دموکراسی و از سنت به تجدد به نفع ومنافع ملی و مصالح علیای کشور، استفاده بزرگ بعمل آورند. آنها باید تجربه و انرژی خود را در امر استقرار دموکراسی که همه در آن ذینفع اند هم آهنگ ساخته و این رسالت را به پیروزی رسانند. و از همه مهمتر، این نیروها و شخصیت ها باید بیش از همه، اصول دموکراسی و آزادی را در خود پرورش دهند. همه ما از دموکراسی و آزادی زیاد حرف میزنیم ولی گاهی همچون اربابان کوچک عمل میکنیم و اگر فرصت بیابیم به یک سلطان مستبد نیز تبدیل میشویم. زیرا این استعداد ریشه در تاریخ و فرهنگ استبدادی جامعهً ما دارد.
پس ما نباید فراموش کنیم که الفبای آزادی را مدارا و تحمل دیگراندیشان و مخالفان تشکیل میدهد. با تاًسف فراوان، هستند کسانی که فقط نقاط اختلاف و تمایز ها را برجسته میسازند و معمولاً نقاط مشترک و منافع مشترک را فراموش میکنند.
و حتی ارزشها و اعتبار یکدیگر را نفی مینمایند و از حق همکاری محروم میسازند. چنین برخورد، در شرایط کنونی مانع اتحاد و همبستگی مردم و نیروهای ترقی خواه گردیده و بالای روند تحول و ترقی در کشور تاًثیرات سوً و جبران ناپذیر بجا میگذارد.
معلومات مختصر در باره زندگی نجیب الله (( جویا ))
نجیب الله جویا فرزند محمد نظر در ولایت بغلان ولسوالی دوشی دراول برج جدی سال 1357 خورشیدی در یک خانواده فقیر چشم به جهان گشود تا پنج سالگی در نزد پدرش درولسوالی نامبرده زندگی نمود ونظر به علاقمندی که پدرش داشت وی را به کابل مرکز افغانستان بخاطر که شامل مکتب کابل شود روان نمود و در خانه کاکایش بنام محمد حیدربه اموختن تعلیم شروع کرده که وی هیچ موقف برایش داده نمیتواند چرا از هر موقف به بیشتربرایش ارزش قایل هست.
نجیب الله جویا شامل مکتب متوسطه نسوان جمال مینه که در تپه سلام شهر کابل موقعیت دارد شامل شد و مدت چهار سال را درین یک مکتب مشغول درس بودولی بعدآ بنا به تحولات که سال 1368 در شهر کابل رخ داد کابل را ترک نمود.
بعدآ دو سال را در ولایت بغلان در مکتب لیسه حکیم ناصر بلخی مشغول شدو بعداز ان در ولایت بلخ که مهد علم و فرهنگ است باقی دوره متوسطه رادر مکتب سلطان غیاث الدین به پایه اهتمام رساند و در سال 1374 شامل مکتب لیسه عالی باختر شد و در سال 1377 دوره لیسه را به پایان رساند.
برعلاوه دروس رسمی شامل کورس های شخصی شده لسان انگلسی را به لیول اندواس تعقیب نمودم و همچنان در رشته کمپوتر هم مایکرسافت افس را در کورس های انتر نیشنل اموخت و از هریک تقدیر نامه را بدست آورده است.
و نجیب الله جویا به زبان های دری انگلیسی اردو پشتو ازبکی بلدیت دارد و همچنان در کمپوتر در برنامه مایکرو سافت بلدیت دارد و ایشان مطالب تحقیقاتی داشته است
و درزمستان همان سال شامل امتحان کانکورشد و خوشبختانه به فاکولته حقوق و علوم سیاسی کامیاب شد و در سال 1377 شروع به تحصیل نمود و در همین سال باز یکبار دیگر تحولات چشمگیر در سطح کشور رخ داد.
یعنی رژیم سیاه طالبان صفحات شمال کشور تصرف نمود ایشان با تمام اعضای فامیل از وطن اواره شد ودر کشور پاکستان مهاجرت نمود.
مدت سه سال را درشهر کراچی پاکستان مهاجر ماند بعدآ ناگزیر دوباره به وطن برگشت در منطقه آبایی اش مشغول کار های آذاد شد و خوشبختانه بعد ار سقوط رژیم سیاه طالبان در سال 1380 دوباره شامل دانشگاه شد و تحصیلات عالی خویش را به سویه لیسانس (در رشته حقوق عامه و روابط بین الملل) اختیتام بخشید.
از دانشگاه بلخ اخذ نمود و بعد از فراعت با سعی و تلاش فراوان با احساس خستگی ناپذیر بلاخره موفق شد که در جمع کارمندان دولت در وزارت مبارزه علیه مواد مخدر در ولایت بدخشان به صفت مدیر آداری ریاست مبارزه علیه مواد مخدر آیفا وظیفه نمود و نظر به مشکلات شخصی که داشت این وظیفه را ترک نمود و فعلا دریکی از بانگ قرضه های کوچک روستایی برای افغانستان در شهر کابل به صفت مربی یا امر ترینینگ ایفا وظیفه مینماید. و همچنان مدت در هفته نامه ارمغان آذادی از جمله هیات تحریر بود و همچنان همکاری قلمی در ماهنامه ارمان مخفی در بدخشان بود.
نجیب الله جویا ادامه دهنده مفکوره های قوم و روشنفکران گذشته و فعلی مردمش نیست بلکه وی همیشه تلاش مینماید که در روند،عملکرد ، طرز ومفکوره گذشته و حال مردم اش یک روش مورد قبول زمان و جامعه اش باشد نهادینه سازد به همکاری روشنفکران و متنفذین منطقه.
که تاثیرات سو مفکوره های گذشته را جبران نماید زیرا هر زمان به شخصیت همان وقت ضرورت دارد تا طرز و روش کاری اش را نظربه مقتضیات زمان وفق دهد.
نجیب الله جویا خود را الهام دهننده در راه تحصیل و دانش پروری وترویج فرهنگ علم پروری در محیط و منطقه خود نیکپی میداند.
و نظر به علاقمندی که داشت در مسایل فرهنگی، و سیاسی همیشه روی بعضی موضوعات تحقیق نموده و نظر به علاقمندی زیاد تلاش نموده که در جمع مطبوعات کشور بپیوندد و همچنان یک ویب لاگ را در صحفه انترنت دیزاین نموده که بنام (زندگی نو بلاکفا) است.
تا به دست راس تمام مردم کشور خود قرار داده باشد و همیشه سعی مینماید که روی محتوا وکیفیت وی تلاش مینمایدیک ویب لاک پر محتوا را در دست راس مردم خود قرار بدهد. وی همیشه تلاش مینماید که واقعیت های عینی جامعه را برملا ساخته و مردم و کشور خویش را به طرف شگوفایی بازسازی تامین عدالت اجتماعی سوق بدهد و زمینه را برای حکومت مردم سالاری در بین مردم ترویج نماید.
افغانستان کشوری است که دارای فرهنگ ویژهء خودش می باشد . یعنی جامعه خود را از تحت استعمار اتنیکی ها رهای بخشد. با درد و دریغ فراوان که این فرهنگ های خرده اتنیکی و سمتی کشور ما در وضع از هم متفرق ، گسیسته ، ناپیوند ، ناهمسو ، در حال بیچارگی و بی سرنوشتی به سر می برند. که نیازبه تشخیص هوشمندانه و نشانی نمودن عاقلانه هر یک از بافتار و جایگاه فرهنگ های اتنیکی جامعه بس مؤثر می باشد .
و همچنان بخاطر تامین فرهنگ همپذیری در بطن نظام جامعه ایجاد و نهادینه نمایند و سایر مبانی فرهنگ های خرده اتنیکی به صورت طبیعی ، تدریجی و مسالمت آمیز مسیر رشد خود را طی نکنند و مراحل گذار را به صورت همه جانبه پشت سر ننمایند ،پس باید منجمله در پی تحقیق ، کشف عالمانه و شناخت بنیادی انگیزه های باشیم که موانع اصلی جامعه در افغانستان گردیم. و در رأس قدرت های سیاسی افغانستان به صورت یکه تاز و استبدادی برادران سطلنتی و به شمول ، اقشار مختلف طبقاتی ، سایر بیدادگران سنتی- بومی و تحصیل یافته گان نژاد پرست- ایدولوژیک با حمایت بیگانگان قرار داشتند و از همین رهگذر نیز است که بحران هویت ملی را ایجاد و آنرا گسترش دادند و متأسفانه که این میراث فاجعه آفرین را بازهم در شرایط کنونی نیز در افغانستان می دهند.
وی همیشه تلاش مینمایند که در جمع مبارزین باشند که تا تانسته باشد که هویت ملی را انچه که خواست ما و مردم ماست و تمام مردم خود را شرک دانسته ایجاد نماید. به امید همان روز مبارزه خویش را تا اخرین روزی زندگی ادامه مینماید.
کار های فرهنگی نجیب الله جویا درین مدت قابل ذکر است
۱- عضو هیت تحریر هفته نامه ارمغان آذادی.
۲- همکار قلمی نشریه ارمان مخفی در بدخشان.
راه بیرون رفت از این حالت بحرانی به نظر جویا چنین است.
روشنفکران ،جوانان، نیرو های مترقی،وآزادی خواه آمروزنباید گذشته خود را به بهانه ای سیاه کاری های شخصیت گذشته قلمداد نماید، موجه جلوه دهند وهمچنان شعارحقانیت بزنند وروشنفکران دیروز وهمکاران محدود امروز که به گروه های گرویده شده و سد راهی روشنگری میگردد انها را مسبب اصلی وتمام بد بختی مردم قلم داد نکنند.
نیرو های مترقی خواه با هر سلیقه واندیشه ،باید به وحدت وهماهنگی ،همکاری وهمگامی معقول بی اندیشد نه به سروری خود وحذف دوستان مخالف، واگربنابرحذف رقبا باشد ودست یافتن بر قدرت وسروری باشند، همان می شود که دیروز شد، وامروز، نه روشنفکر در وطن جا وآبرو وعزت ونقش خواهد داشت، ونه اشخاص گذشته ونه توان باز سازی خود را خواهیم داشت.
مشارکت اجتماعی زنان از نظر اسلام
نویسینده : حسینه ( جویا )
بعضی از مخالفان و گمراه کننده گان مردم از راه اسلام میپندارد که اسلام زن را کامل نداسته بلکه او را طفیلی مرد دانسته که برای فراهم نمودن اسایش،راحتی و زیر دستی مرد خلق شده است و عقل کامل ندارد.
در حالیکه چنین نبوده و اداعای شان به هیچ وجه سالیم نمیباشد زیرا اگر سیرت و سنت پیغمبر اسلام را که دومین دلیل اثباتی بعد از قران شریف است که در برابر زنان مورد مطالعه قرار بدهیم در میابیم که چنین چیزی در اسلام وجود ندارد.
چنانچه زنان در بعیت هجرت تبلیغ ، توسعه دین مبین اسلام و تعلیم دین بر دیگران و سایر به طور مثال خرید و فروش و حتی در جنگ ها سهم داشتند یا به اجازه حضرت پیامبر(ص) شرکت میکردند.
و برای اسلام مهم نیست که فراگیرینده علم چه کسی باشد مرد یا زن؟ برای هر فرد مسلمان چی مرد باشد یا زن در فراگرفتن علم به گونه مساوی فرض گفته است.
چنانچه در سوره زلزال خداوند متعال میفرماید: فمن یعمل میثقال ذره خیرآ یره. و من یعمل میثقال ذره شرایره . زلزال /7/8( کسی که به اندازه یک مثقال نیکی نماید جزای ان میبیند و هرگاه کسی به اندازه یک مثقال بدی کند مجازات انرا میبیند.)
تمام احکام که بر اساس نصی شرعی وبه اثبات میرسند عام میباشند پس بالای مرد و زن یکسان عمل میشود.
و همچنان حدیث شریف است که : طلب العلم فریظة علی کل مسلم و مسلیمة ( فراگرفتن علم برای مرد و زن مسلمان فرض است.)
پس دیده میشود که مرد و زن در اموختن علم و حقوق مساوی دارند لیکین من اینرا در اموختن انسان بیشتر مهم میدانم که زنان با در نظرداشت مسولیت های اسلامی ، وجدانی ، انسانی و افغانی برای کسب علم برایند تا باشد ثواب مضاعف را نصیب شوند. اگر این نکته را در نظر نداشته باشند کسب علم شان نه تنها ثواب نداشته بلکه گناه است.
اگر به تاریخ نه چندان دور و همچنان به اوضاع کنونی جامعه بشری نگاه کنیم در میابیم که اکثر زنان مسولیت های اسلامی و انسانی خویش را به دست فراموشی سپرده و به راه های که جز انحطاط و سقوط ارزشهای انسانی و اسلامی نیست روان اند.
اگر زن موقف اصلی اسلامی و انسانی خویش را حفظ کند مردان با حفظ احترام موقف زن و بزرگ شمردن مسولیت ایشان و وظیفه انسانی خود در قبال زن عمل کند، این همه فتنه و فساد در اجتماع بشری راه نمیابد. و به این اساس میتوانیم خانه سالم،افراد صالح و بلا خره اجتماع و جامعه سالم داشته باشیم.
از همین سبب است که دین اسلام حقوق اجتماعی مختلفی را برای زنان قایل شده است تا زنان دوشادوش مردان در جامعه فعال باشند از جمله حقوق اجتماعی زنان میتوانیم از حق تعلیم و تربیه،حق فرهنگی،اقتصادی زنان نام ببریم.
درین جاه ما از حق تعلم و تربیه ما یا آور میشویم.
طوریکه بدیهی است که تعلیم و تربیت به چه اندازه سازنده ابعاد مادی و معنوی یک جامعه است اموختن علم برای یک فرد جامعه نیز نباید از یاد برد.
برای انسان فرض و لازیم است تا خویشتن را بشناسد و خالق خویش را بشناسند و اوامر و نواهی را درک کرده و مسولیت ها و مکلفیت های دینی و وجدانی خویش را بدانند و به وجه احسن ادآ نماید و معلوم است که در انجام این همه امور عملکرد فرد عالم و صاحب علم و فرد بیسواد فرق وجود دارد.
بنآ دین مبین اسلام با درک همین ارزش آموختن علم را برای مسلمانان فرض دانسته است.
روی ابعاد این موضوع در آینده ها چیز های خواهم نوشت

بیا بیا بیا
به نام انکه انقدراز مهروعشقت دردلم انباشت که دیگرجای خالی باقی نمانده تا دیگری دران جای بگیرد انقدرازباران عشقت بر قلبم بارانیده که دیگر تا ابد تشنه هیچ بارانی نباشم و به تو نیرو داد تا خانه عشقت رادر قلبم بنا کنی...و تو قلبم را انگونه ساختی که دست هیچ اجنبی و نامحرمی قفل ان را لمس هم کرده نمیتواند زلزله بیگانه هیچ نگاهی ان را نمیتواند بلرزاند
نازنینم عزیزم عشقم را از روی جملاتم نه بلکه از چشمانم بخوان.
عزیزیم نیروی عشق پاکت باعث شده که به گرمی احساس زندگی کنم و سختی های این راه و با تکیه به تو تحمل کنم.
من از داشتن تو افتخار میکنم اگر حس غرور میکنم به نظر خودم غرور ارزشمندی است که حاضر نیستم با همه دنیا عوضش کنم.
خودت میدانی که خیلی مغرور هستم وبه راحتی هر کسی رو تحسین نمیکنم ولی تو با تمام دنیا فرق میکنی.
میدانم که برایم از خیلی چیزها ودرد ها را میگذرانی و میبینم که چه سختی هایی زندگی را متحمل میشی میدانم که برای حرفهایم ارزش قائلی...به خواسته هایم بها میدهی...به احساسم توجه میکنی...همه اینها باعث شده که ارزشت روزبه روز برایم بالاتر میشه هر چند میدانم شرایط تو رو درتنگا قرارداده اما میبینم که فداکارانه اجازه نمیدهی غصه روی قلبم بشیند یا احساس تنهایی کنم.
ومن کلبه خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و برایت سایبانی از روی زمین که پروردگارساخته است قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم بدانی که من عاشقت بودم و برای قدر دانیت با پای جان حاضر هستم
باور کن آنقدر عشق و محبت تو در دلم ریشه دوانده که دیگر جایی برای گلهای هرزه باقی نمانده است زندگی فقط با داشتن تو معنا پیدا خواهد کرد و من زیباترین زندگی را دارم... و دوست داشتن فقط با تو معنا خواهد داشت ...و عشق چیزی است که من آنرا تنها از تو طلب خواهم کرد.
و خدا را به خاطر داشتن تو شکر میکنم و به جز از تو در دلم دیگر کسی جای ندارد.
هر لحظه در انتظار تو ام دیگر برایم طاقت نمانده که برایت انتظار بمانم.
(بیا بیا بیا)
به کی ها مبتکر گفته میتوانیم؟
نویسینده:آذاد منش نیکپی
زمانی کسی ر مبتکر گفته میتوانیم که به درستی و خلاقانه قبل از انجام هر عمل و انجام کاری کمی فکر کند و مطمینآ از ابتدا هر کاری را به اساس عادت های گذشته و دور یا تکرار نکند و اگر بخواهیم خلاق باشیم باید روزمره در عمل خود یا انجام کاری بر اساس عادت که باعث جلوگیری از کشف وی در ذهن خود اعتماد نکنیم که شکست میخوریم و در کار خود رسیدن به حقیقت از خود ریشه و عوامل دارد.
یک خلاق یا مبتکر باید دارای مفکوره خاص خودش و به افکار اطرافیان شان دقت کند شاید تاثیرات برهدفش یا رسیدن به نتیجه تاثیر مثبت داشته باشد.
اگر یک خلاق به افکار و یا فکره خودش ارج قایل نشود و به فکر افکار دیگران شود به نتجه مطلوب نمیرسد چرا که دنیا پر از خیالیهای زیاد است چرا که زمانی فکر کنیم که شاید از من کرده انها به این هدف برسند پس این خود مایویسی است پس نباید انسان منفی فکر کند بلاخره به نتجه مطلوب میرسد.
یکی از راه های خلاقیت شدن اینست که توجه کنید که فقط یکی از این راه ها که به نظر تان خوب است اگر تلاش شود به هدف میرسیم باید به علمیت و به تجاربها سعی کنیم و از پیش زمینه های قبلی که زمینه باعیث به وجود آمدن یک نتجه میشود و ابعاد دیگر فضیه را نیز مطالعه نمایم میشود که راهی سهل تر ساده تر و نوتر باشد برای رسیدن به هدف یا نتیجه مطلوب ما را کمک کند.
یعنی گاهی چارچوب ذهنی ما که با مطاله بعضی کتاب ها و شرکت در بعضی جلسات یا بحث های علاقمندی میگرد یا تشویق میشود باید سعی کرد که باید به نظریات دیگران که در دنیا از یک موقف خاص برخوردار شده است ارج قایل شویم.
طوری نمونه به حتی شنیدن و دیدن تجربه های دیگران بدست آوریم به ما کمک مینماید و به اراده ما تقویت میبخشد و حتی اگر کسی نابغه هم نباشد میتواند استراتیژی ها خوبی مانند ارسطو انیشتین و سایرن به ما کمک نماید بعضی ها به این عقیده است که برای بدست آوردن علم در مورد یک انسان باید از دیگران یاد بگرید که چطور برای حل یک از راه های مختلف باید بازسازی نماید یا استفاده نماید چرا که راه حل ها همیشه میشود و امکان دارد متعصبانه باشد به همین دلیل باید سعی نماید موضوع را با دید خود مقارنه نماید.
امکان دارد که شما درین رابطه ترکیبات یا راه حل های جدید داشته باشید و همیشه از شکست نترسید انقدر باید تلاش شود که راه حل مطلوب تر بدست آید و همیشه باید افکار،آیده ها تصاویر ها ارتباط ایجاد نماید هر چند که طبیعت مناسب نداشته باشد بلکه باید رابطه سازی نمایم بین موضوعات نامشابه و مختلف و یک معلق و مسکوت میتواند به شما برای خلق یک شکل جدید کمک کند ظرفیت درک شباهت ها بین شخص کاملآ مختلف باشد ما باید عقیده داشته باشیم هر فرد که یک نابغه است هرچه برای نجام کاری تلاش کند شکست نمیخورد وی باید همیشه مشغول کاری باشد چرا که اولین اصل تصادف خلاقانه است شکست زمانی میتواند سودمند باشد که ما دیگر طریقه تغیر انها را تحلیل نتوانیم تا به یک نتیجه مطلوب نایل ایم بلکه به جای اینکار باید به مولفه های ان بپرسیم.
چه کرده ام؟ که به نتیجه برسیم و از خود نپرسیم که چرا من شکست خوردم؟
آذاد منش
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|